
من که خود زاده سرمای شب دی ماهم ...
بی تو با سردی بی رحم زمستان چه کنم ... !؟
منسوب به علیرضا آذر ...

من که خود زاده سرمای شب دی ماهم ...
بی تو با سردی بی رحم زمستان چه کنم ... !؟
منسوب به علیرضا آذر ...
ساقی به نور باده برافروز جام ما ...
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما ...
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم ...
ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما ...
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق ...
ثبت است بر جریده عالم دوام ما ...
چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان ...
کاید به جلوه سرو صنوبر خرام ما ...
ای باد اگر به گلشن احباب بگذری ...
زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما ...

گو نام ما ز یاد به عمدا چه می بری ...
خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما ...
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است ...
زان رو سپرده اند به مستی زمام ما ...
ترسم که صرفه ای نبرد روز بازخواست ...
نان حلال شیخ ز آب حرام ما ...
حافظ ز دیده دانه اشکی همی فشان ...
باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما ...
دریای اخضر فلک و کشتی هلال ...
هستند غرق نعمت حاجی قوام ما ...
تلگرام رفع فیلتر شد ... (+)
این پیام رسان موبایلی حدود 2 هفته پیش ...
در جریان بروز نا آرامی ها و اغتشاشات در برخی شهرهای کشور ...
از دسترس کاربران خارج شده بود ...
پیش از این گفته شده بود که تلگرام 40 میلیون کاربر در ایران داره ... (+)

کاربران ایرانی که نقش چندانی در تولید محتوای پیام های متعدد آن ندارند ...
و به نظر می رسه ...
رغبت و اراده ای - هم - برای بهره مندی بیشتر و مشارکت مفیدتر وجود نداره ...
داستان تلگرام در کشور ما شده حکایت " خود کرده را تدبیر نیست " ...
از غفلت، کم کاری و بی برنامگی مسئولان امر گرفته ...
تا وابستگی، اعتیاد و اتلاف وقت اغلب کاربران در این شبکه اجتماعی موبایلی ...
گرچه به هر کدومشون بگی، این مسأله رو انکار می کنند ... !

دلم میخواد بنویسم: امیدوارم ...
اما چشمم آب نمی خوره که بهبودی در اوضاع به وجود بیاد ...
چه از سوی مسئولان که ساماندهی، توجه و نظارت بیشتر داشته باشند ...
چه کاربران که از این پس ...
هدف و وقت مشخصی رو برای استفاده از این ابزار ارتباطی در نظر بگیرند ...
هفته گذشته خبر نفتکش سانچی منتشر شد ... (+)
بر اثر برخورد 2 کشتی در آب های ساحل شرقی چین ...
یکی از کشتی ها - نفتکش ایرانی - دچار آتش سوزی شد ... !
این آتش هنوز مهار نشده است! ... (+)
32 خدمه این کشتی شامل 30 ایرانی و 2 بنگلادشی ناپدید شدند ...
8 نفر از سرنشینان این نفتکش حادثه دیده، گیلانی هستند ...

"کشتی شکستگانیم، ای باد شرطه برخیز ...
شاید چو باز بیینیم دیدار آشنا را" ...
"از گرما می نالیم، از سرما فرار می کنیم ...
در جمع، از شلوغی کلافه می شویم ...
و در خلوت، از تنهایی بغض می کنیم ...
تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم ...
و آخر هفته هم بی حوصلگی تقصیر غروب جمعه است و بس ...
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ...
ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ دقایق ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺸﮑﯿﻞ می دهند ...
ﻣﺪﺭﺳﻪ، ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ، ﮐﺎﺭ ...
ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺳﻔﺮ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﻢ ...
ﺑﺪﻭﻥ لذت از ﻣﺴﯿﺮ ...
ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ است ﮐﻪ می خواهیم ﺑﮕﺬﺭد" ...

تا 2 سال پیش ...
این توجه و قدر لحظات رو دونستن - کم و بیش - سرلوحه زندگی ام بود ...
داشت یادم می رفت ...
شاید به دلیل یک سری مشغله ها ...
دستش درد نکنه هر کی که این مطلب رو نوشت ...
یادآوری شد برام ...

" خدایا دانشی ده، غم نگیرم ...
بده آرامشی، ماتم نگیرم ...
خدایا از شهامت بی نصیبم ...
شهامت ده که آرامش بگیرم ...
خدایا، این تفاوت بر من آموز ...
که در گمراهی مطلق نمیرم " ...

پ. ن:
اومدم بنویسم ...
حل نشده مهندس! ... :|
که دیدم درست شد! ... :)
البته این مورد خیلی قبل تر از پنج شنبه شروع شده بود ...
به هر حال ...
امیدوارم دیگه مشکلی پیش نیاد ...
که من - بیشتر از این - شرمنده دوستان عزیز و خوانندگان محترم وبلاگ نباشم ...
دوست عزیزم ...
من بی معرفت نیستم ...
دوستان خوبم ...
من قصد رفتن ندارم ...

واقعیت ...
از عادت های بد یا خوبی که دارم ...
به خصوص – این سال های آخر ...
وبلاگ نویسی، وب خوانی و وب گردی ها رو - فقط - از رایانه اتاقم انجام میدم ...
این طور دوست دارم بیشتر ...

از لپ تاپ، تبلت، گوشی خودم یا این و آن ...
گاهی چطور بشه ...
از کامپیوتر محل کار و دیگران هم که ابدا و اصلا ...

این یعنی ...
وقتی اینجا - وبلاگ - هستم که فراغتی باشه ...
![]()
و چون این فراغ بالی، فراغ خاطری، اوقات فراغت و از این قبیل ها ...
خیلی کم شده واسم – به خصوص – این سال های آخر ...
پس نتیجه می گیریم که ...
وبلاگ نویسی، وب خوانی، وب گردی و کامنت نویسی و تبادل نظر ...
و خیلی از دوست داشتنی های وبلاگی ام هم کم و کمتر و کمرنگ شده ...
متاسفانه ...

دوستان خوبم ...
اینا رو به حساب بی مهری و بی معرفتی ام نذارید ...
به حساب بی مهری و بی معرفتی روزگار بذارید ...

روزگار در این سطر یعنی خیلی عوامل ...
مثلا ...
تا پیش از این ...
ما بودیم و سرعت پایین، اختلال یا محدودیت های موردی اینترنت ...
با وضعیتی که پیش اومد ...
بهتره بگیم: پیش آوردند! ... 
ما هستیم و قطعی های پیاپی و گاه قطع کامل شبکه جهانی اینترنت ...
لعنت بر هر چه مردم آزار ...
مثلا اونایی که اینترنت رو به این روز درآوردند! ... 
ببخشید دیگه ...

بسیاری از وبلاگ ها باز نمیشن حتی ...
اغلب خطا و اِرور های بیخودی ...
مثل - کد تصویری وارد شده صحیح نمی باشد ...
و از این قبیل ها ...

بخشی به وضعیت ناجور اینترنت برمی گرده ...
بخشی هم به اینکه مدیران سرویس های وبلاگ دهی ...
مثل اینکه - وبلاگ ها رو رها کردند به حال خودشون ...
همه اش error ...
نه آپدیتی، نه تنوعی ...

پس نتیجه می گیریم که ...
امکان و فرصت بیشتر اگر داشتم ...
به سوژه های بسیار این روزها می پرداختم ...

به کامنت خصوصی های بسیاری از دوستان با معرفت جواب می دادم ...
حکایت تبادل نظر و کامنت های عمومی هم که دلیل دیگه ای داره و بماند ...

به دوستانی که تولدشون هست تبریک می گفتم ...
یا قدم نو رسیده ها رو ...
یا چاپ کتابشون رو ...
و از این قبیل ها ...

این بداهه رو به سبک انشاهای قدیم نوشتم ...
به خصوص این قسمت های پس نتیجه می گیریم که رو ...
به هر حال ...
ممنون که سر می زنید ...

و مرسی که هستید ...
به قول بعضیا ...

امیدوارم هر چه زودتر آرامش به فکر و دل همه ما برگرده ...
و خبرهای خوب برای هم بنویسیم ...
ان شاءالله ...

پ. ن:
این کاریکاتور امروز از مجله مراحم بازنشر شد ...
با موضوع سانسور مصاحبه در اخبار صدا و سیما ...
اثر 3 سال پیش مصطفی ستاریان خوراسگانی ...
کاریکاتوریست اصفهانی ...
گفتنی است ... :)
وی روزگاری در بلاگفا وبلاگ کاریکاتور شیرین به شرط خنده! داشت ... :))
🔹