
یکی یه جا نوشته بود:
به قول بچه های امنیت دیجیتال ...
چیزی که میاد روی اینترنت هیچ وقت حذف نمیشه ... 

یکی یه جا نوشته بود:
به قول بچه های امنیت دیجیتال ...
چیزی که میاد روی اینترنت هیچ وقت حذف نمیشه ... 
بگو: چشم ...
ولی کار خودت رو بکن ...

توصیه پدر (میرطاهر مظلومی) به پسر (ارسلان قاسمی) ...
تا در جواب مادر (نگار عابدی) بگه ...
برشی از سریال "آرام میگیریم" که از شبکه آی فیلم بازپخش میشه ...
🔹 روابط اجتماعی خیلی ها بر اساس این روش جلو میره ...
🔸 همین ماه پیش ...
این حرف رو از زبان یکی از مدیران شنیدم که داشت به بقیه دیکته می کرد ...
برای آرام کردن محیط، به قول خودش ...
🔸 چند سال پیش هم این حرف رو یکی از دوستانم نصیحت وار بهم گفت ...
برای عبور از مشکلات، مثلا ...
🔹 من اما - هرگز - این حرف رو قبول ندارم ...
برای مصلحت، حتی ...

🔸 آدم های این مدلی نه تنها صداقت رو قربانی می کنند ...
بلکه سلامت جامعه رو هم از بین می برند ...
🔹 🔹 🔹

بعضیا توی وقت آزادشون باهات حرف می زنند ...
و بعضی هم وقتشون رو آزاد می کنند که باهات حرف بزنند ...
تفاوت ها رو یاد بگیرید (بگیریم) ...
پلیس راهنمایی و رانندگی گیلان ...
امروز از توقیف یک خودرو به رانندگی کودکی ۹ ساله خبر داد ...
ماموران پلیس حین گشت زنی ...
به کودک 9 ساله ای که پشت فرمان یک دستگاه خودروی پژو پارس در حال رانندگی بود ...
برخورد کردند ...
و ضمن متوقف کردن وسیله نقلیه و تماس با والدین کودک ...
این متخلف کوچک رو برای سیر مراحل قانونی به مراجع قضایی معرفی کردند ...
2 سال قبل نیز ...
پسر 12 ساله ای به نام پیام ...
پس از هک کردن تلگرام دختر مورد علاقه اش دستگیر شده بود ... !
این هکر اهل و ساکن رشت ...
با سوء استفاده از غفلت شاکی (دختر 34 ساله) پروفایل شخصی اش در تلگرام رو ...
هک و تهدید کرده بود اگر درخواست دوستی اش رو قبول نکنه ...
تصاویر خصوصی و خانوادگی این شهروند گیلانی رو منتشر خواهد کرد ... !
زن جوان هرگز تصور نمی کرد مزاحم تلگرامی اش پسری 12 ساله باشد ... !

این خبرها در دوران امروز شاید خیلی عجیب نباشه ...
اما قابل تأمل و هشدار آمیزه برای جامعه و خانواده ها ...
امروز فقط نمیشه گفت: این پسربچه ها باهوشند و توانمند ...
یا بچه است دیگه ...
خندید و بی تفاوت رد شد از کنار این اخبار ...
باید به کاهش سن ارتکاب جرم در جامعه فکر کرد ...
و چاره ای اندیشید ...
امروز، روز جهانی آزادی مطبوعات است ...
با شعار " قدرت در حد مشروعیت، رسانه، عدالت و حاکمیت قانون " ...

" بیشتر مراقب مایسطرون ها باید بود " ...
عصر دوشنبه 10 اردیبهشت ماه منتشر شد:
دستور قضایی در خصوص مسدودسازی پیام رسان تلگرام صادر شد ... (+)
و از صبح 11 اردیبهشت ...
تلگرام برای مشترکان اپراتورهای همراه اول، ایرانسل و رایتل از دسترس خارج شد ...
دسترسی به این پیام رسان اما همچنان روی اینترنت خانگی (ADSL) امکان پذیره ...

گفته شده:
اجرای کار فنی فیلترینگ تلگرام ...
طبق برنامه زمانبندی شده و به صورت مرحله به مرحله انجام می شود ...
همچنان معتقدم که فیلترینگ و مسدود کردن ابزارهای ارتباطی فایده که نداره هیچ ...
از جهات مختلف میتونه زیانبار و چه بسا غیرقابل جبران باشه ...
البته الان که پای قانون و امنیت و تجارت و اقتصاد اومده وسط ...
یعنی که دیگه کار از کار گذشته و به قولی امیدی نیست ... !
مسأله ای که با پیش بینی فرهنگی و اجتماعی قابل حل و کنترل بود ...
با غفلت و کم کاری به اینجا رسید ...
خدا بعد از اين رو به خير کنه! ... 

تبلیغات نوکیا 1100 ...
در سال 1384 ...
از آرشیو روزنامه ها ...

زمانی که خیلی دور نشده ...
سرعت تکنولوژی واقعا مثال زدنیه در این بخش ...
متن تبلیغات و نوع اقناع سازی مخاطب ...
برای مفید و لازم بودن گوشی موبایل در اون زمان قابل توجه هست ...

هنوز ما را اهمیت گفت نیست ...
کاشکی اهلیت شنیدن بودی ...
تمام گفتن می باید و تمام شنودن ...
در دل ها، مُهر است ... !
بر زبان ها، مُهر است ... !
و بر گوش ها، مُهر است ... !
![]()
مقالات شمس تبریزی ...
آنچه نپاید، دلبستگی را نشاید ...
جغدی روی كنگره های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا می كرد ...
رفتن و رد پای آن را و آدم هایی را می دید كه به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می بندند ... !
جغد اما می دانست كه سنگ ها ترک می خورند، ستون ها فرو می ریزند ...
درها می شكنند و دیوارها خراب می شوند ...
او بارها و بارها تاج های شكسته ...
غرورهای تكه پاره شده را لابهلای خاكروبه های قصر دنیا دیده بود ...
او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری اش می خواند ...
و فكر می كرد شاید پرده های ضخیم دل آدم ها، با این آواز كمی بلرزد ....
روزی كبوتری از آن حوالی رد می شد، آواز جغد را كه شنید ...
گفت: بهتر است سكوت كنی و آواز نخوانی ...
آدم ها آوازت را دوست ندارند. غمگینشان می كنی. دوستت ندارند ...
میگویند: بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری ...

قلب جغد شكست و دیگر آواز نخواند. سكوت او، آسمان را افسرده كرد ...
آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان كنگره های خاكی من ... !
پس چرا دیگر آواز نمی خوانی ... ؟
دل آسمانم گرفته است ...
جغد گفت: خدایا! آدم هایت مرا و آواز هایم را دوست ندارند ...
خدا گفت: آواز های تو بوی دل كندن میدهد و آدم ها عاشق دل بستن اند ...
دل بستن به هر چیز كوچک و هر چیز بزرگ ...
تو مرغ تماشا و اندیشه ای ... !
و آن كه میبیند و میاندیشد، به هیچ چیز دل نمیبندد ...
دل نبستن، سخت ترین و قشنگ ترین كار دنیاست ... !
اما تو بخوان و همیشه بخوان كه آواز تو، حقیقت است و طعم حقیقت، تلخ ...
جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره های دنیا میخواند ...
و آن كس كه می فهمد، می داند آواز او پیغام خداست ...
كه می گوید:
آنچه نپاید، دلبستگی را نشاید ...
اشک رازی است ...
لبخند رازی است ...
عشق رازی است ...
اشک آن شب لبخند عشقم بود ...
قصه نیستم که بگویی ...
نغمه نیستم که بخوانی ...
صدا نیستم که بشنوی ...
یا چیزی چنان که ببینی ...
یا چیزی چنان که بدانی ...
من درد مشترکم مرا فریاد کن ...

درخت با جنگل سخن می گوید ...
علف با صحرا ...
ستاره با کهکشان ...
و من با تو سخن می گویم ...
نامت را به من بگو ...
دستت را به من بده ...
حرفت را به من بگو ...
قلبت را به من بده ...
من ریشه های تو را دریافته ام ...
با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام ...
و دست هایت با دستان من آشناست ...
در خلوت روشن با تو گریسته ام ...
برای خاطر زندگان ...
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام ...
زیباترین سرودها را ...
زیرا که مردگان این سال ...
عاشق ترین زندگان بوده اند ...

دستت را به من بده ...
دست های تو با من آشناست ...
ای دیر یافته با تو سخن می گویم ...
بسان ابر که با توفان ...
بسان علف که با صحرا ...
بسان باران که با دریا ...
بسان پرنده که با بهار ...
بسان درخت که با جنگل سخن می گوید ...
زیرا که من ...
ریشه های تو را دریافته ام ...
زیرا که صدای من ...
با صدای تو آشناست ...

پ.ن:
هر وقت اینو می خونم و هر بار که می شنوم، حس خوبی دارم ...
درست مثل وقتایی که با شما - دوستان خوبم - در فضای سایبر هم کلام هستم ...
چه دوستان واقعی که سال هاست همدیگر رو ندیده ایم ...
چه دوستان وبلاگی که هیچ وقت همدیگر رو ندیدیم ...
این حس خوب تقدیم شما ...
![]()
"زیرا که من ...
ریشه های تو را دریافته ام ...
زیرا که صدای من ...
با صدای تو آشناست" ...
فرهنگ تماس تلفنی را تمرین کنیم ...

"وقتی برای اولین بار با کسی تماس می گیریم ...
خوب است که قبلش پیام بدهیم و خودمان را معرفی کنیم ...
و بگوییم امکان تماس گرفتن هست ... ؟
من به شخصه شماره های ناشناس را پاسخ نمی دهم ...
وقتی با کسی تماس می گیریم و جواب نمی دهد ...
به او پیام بدهیم، خودمان را معرفی کنیم و بنویسیم در صورت امکان با ما تماس بگیرد ...
این روزها به دلایل مختلف امکان دارد شماره تماس ما در گوشی دیگران پاک شود ...
اگر زنگ می زنیم و طرف مقابل ما را نمی شناسد ...
نگوییم: بی معرفت! دیگه ما رو فراموش کردی! نارفیق! دوستای تازه پیدا کردی و ...
به جای این حرف ها عذر طرف مقابل را بپذیریم و حرف مان را بزنیم ...
چون هیچ بعید نیست فردا شماره های گوشی خودمان پاک شود ...
ما از وضعیت کاری، روحی و موقعیت طرف مقابل خبر نداریم ...
وقتی تماس می گیریم ...
بعد از معرفی خودمان بپرسیم: الان امکان صحبت کردن را دارید یا نه ... ؟
اگر گفت: نه! درک کنیم و در یک موقعیت مناسب تماس بگیریم ...
اگر رانندگی می کنیم به تلفن پاسخ ندهیم ...
اگر متوجه شدیم کسی که آن طرف خط ماست رانندگی می کند ...
یا عذرخواهی کرده و قطع کنیم یا تماس را بسیار کوتاه کنیم ...
اینکه شماره تلگرام کسی را داریم ...
دلیل نمی شود، هر پستی که می پسندیم را برایش ارسال کنیم ...
در ارسال اخبار بد، تلخ و گزنده هم به شدت صرفه جویی کنیم ...
دلیلی ندارد حال دیگران را بد کنیم ...
اگر کسی در تلگرام آنلاین است یا در اینستاگرام پُست می گذارد ...
دلیل نمی شود حتما اگر آن لحظه تماس می گیریم ...
وظیفه داشته باشد پاسخ ما را بدهد ...
و اگر ندهد یعنی ما را تحقیر کرده و به پشیزی فروخته است ... !
نه! ممکن است دل و دماغ پاسخ دادن نداشته باشد ...
همدیگر را درک کنیم ...
در تاکسی، اتوبوس، مترو یا جاهای عمومی تلفنی حرف نزنیم ...
اگر می زنیم داد نزنیم، اگر داد می زنیم فحش ندهیم ...
و دست کم هزار نکته دیگر در مورد یک تلفن زدن ساده ...
همه ما به یاد گرفتن محتاج هستیم ...
همه ما بدون هیچ استثنایی" ...
احسان محمدی ...

با چنین طرح و نقش هایی ...
از جشن باستانی سپندارمذگان (Sepandārmazgān) می گویند ...
روز عشق ایرانی ...
در مقابل ولنتاین (Valentine's Day) روز عشق در فرهنگ غربی ...

بگذریم ...
و برسیم به حافظ نوشت خودمان ...

دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند ...
پنهان خورید باده که تعزیر می کنند ...
ناموس عشق و رونق عشاق می برند ...
عیب جوان و سرزنش پیر می کنند ...
جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز ...
باطل در این خیال که اکسیر می کنند ...
گویند رمز عشق مگویید و مشنوید ...
مشکل حکایتی است که تقریر می کنند ...
ما از برون در شده مغرور صد فریب ...
تا خود درون پرده چه تدبیر می کنند ...
تشویش وقت پیر مغان می دهند باز ...
این سالکان نگر که چه با پیر می کنند ...
صد ملک دل به نیم نظر می توان خرید ...
خوبان در این معامله تقصیر می کنند ...
قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست ...
قومی دگر حواله به تقدیر می کنند ...
فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر ...
کاین کارخانه ای است که تغییر می کنند ...
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب ...
چون نیک بنگری همه تزویر می کنند ...
تلگرام رفع فیلتر شد ... (+)
این پیام رسان موبایلی حدود 2 هفته پیش ...
در جریان بروز نا آرامی ها و اغتشاشات در برخی شهرهای کشور ...
از دسترس کاربران خارج شده بود ...
پیش از این گفته شده بود که تلگرام 40 میلیون کاربر در ایران داره ... (+)

کاربران ایرانی که نقش چندانی در تولید محتوای پیام های متعدد آن ندارند ...
و به نظر می رسه ...
رغبت و اراده ای - هم - برای بهره مندی بیشتر و مشارکت مفیدتر وجود نداره ...
داستان تلگرام در کشور ما شده حکایت " خود کرده را تدبیر نیست " ...
از غفلت، کم کاری و بی برنامگی مسئولان امر گرفته ...
تا وابستگی، اعتیاد و اتلاف وقت اغلب کاربران در این شبکه اجتماعی موبایلی ...
گرچه به هر کدومشون بگی، این مسأله رو انکار می کنند ... !

دلم میخواد بنویسم: امیدوارم ...
اما چشمم آب نمی خوره که بهبودی در اوضاع به وجود بیاد ...
چه از سوی مسئولان که ساماندهی، توجه و نظارت بیشتر داشته باشند ...
چه کاربران که از این پس ...
هدف و وقت مشخصی رو برای استفاده از این ابزار ارتباطی در نظر بگیرند ...
یه عادتِ بدی دارم ...
ببینم یکی گریه کرده باشه، بدجور ناراحت میشم ...
یه بار چند نفری با هم رفتیم زیارت امام رضا (ع) ...
یکی از اینها خیلی گریه می کرد ...

این بنده خدا تا می اومد گریه کنه واسه خودش ...
من - طبق اون حسِّ ناخودآگاهم – می رفتم سراغش و نمیذاشتم ...

آخرش بهم گفت:
تو رو خدا بذار یه بار یه دل سیر گریه کنم ...
من تا گریه نکنم دعا بهم نمی چسبه ... !

هیچی دیگه ...
منم گذاشتم فقط یه بار واسه خودش گریه کنه ...

بعدا گفت: دیگه باهات نمیام زیارت ...
نمیذاری گریه کنم ... !


گفت و گو آیین درویشی نبود ...
ور نه با تو ماجراها داشتیم ...
شیوه چشمت فریب جنگ داشت ...
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم ... (+)
🔹