باز هم هفته کتاب و کتابخوانی از راه رسید و داغ دل ما تازه شد ...
این هفته بازم نمایشگاه بزرگ کتاب در گیلان شروع به کار می کنه ...
و من – متأسفانه – هیچ رغبتی برای شرکت در آن ندارم ... !
بسیار متعجبم که چرا این طور شده ام؟! ... 
من که تا همین چند سال پیش حاضر بودم، بخشی از درآمدم ...
یا بهتره بگم: تمام دار و ندارم رو خرج خرید و نگهداری کتاب کنم ...
الان بیشتر از یک ساله که کتابی نخریده ام ... 
من که به جرأت میتونم بگم:
تمام کتاب های رُمان کتابخانه دنج دانشکده مون رو خونده بودم ...
به اضافه انواع و اقسام کتاب های علمی، فرهنگی و مذهبی اش رو ...
... 
من که مشتری پر و پا قُرص کتابخانه محل کارم در سال های اول بودم ...
و حالا مدت هاست که به اونجا مراجعه ای نداشتم ...
سال گذشته در نمایشگاه کتاب به صورت رایگان ... !
عضو دو کتابخانه عمومی شدم شاید رغبتی فراهم بشه ... 
تا به امروز یک بار هم به اون دو کتابخانه معروف نرفتم ... 
نمایشگاه بین المللی کتاب تهران برای من جشنواره شادی و طراوت بود ...
حتی همین نمایشگاه کتاب گیلان ...
الان که خبرش رو می شنوم یا میخونم، میگم: ئه ! چقدر خوب ... 
ولی هر چه نگاه می کنم انگیزه ای برای رفتن به اونجا ندارم ... 
یادم میاد زمانی، مقاله ای نوشته بودم با عنوان: کتاب گریزی را جدی بگیریم ...
نمی دونم چی بگم ... ؟!
اون موقع خودم یه کتابخوان حرفه ای بودم ...
و البته پیش بینی چنین روزی رو هم داشتم ...
اما نه به این سرعت و نه تا این حد ... 
غرق شدن در دنیای اینترنت و استفاده از کتاب ها و نشریات الکترونیکی ...
نیاز مطالعاتی امثال من رو بر آورده کرده ...
... 
و حالا صدها جلد کتاب دارم که هزاران خاطره باهاشون دارم ...
و صدها هزار مطلب از اونا آموختم ...
نمیتونم بذارمشون کنار ...
و از اینکه می بینم مدت هاست ورق نخوردند هم عذاب وجدان دارم ...
... 
شاید باشند کسانی که حسّ الان منو درک کنند ...
اما مطمئنم کتابخوان های حرفه ای اینایی رو که نوشتم بهانه ای بیش نمی دونند ...
هر چی که هست ...
دیگه نمیتونم مثل سال های قبل از کتاب و کتابخوانی بنویسم ...
چون معتقدم: رطب خورده منع رطب کی کند ... 
حتی اگر طبق معیارهای کنونی ...
خوانندگان رسانه های الکترونیک هم جزء کتابخوان ها به حساب بیایند ... 
فقط میتونم بگم:
خوش به حال اونایی که هنوز کتاب می خرند و می خونند ... 
+ قبل نوشت ...













🔹