
حدیثی منتخب از امام هادی النقی (ع):
دنيا همانند بازارى است که عده ای در آن برای آخرت سود می برند ...
و عده ای دیگر ضرر و خسارت متحمّل مى شوند ...

صلی الله علیک یا امام هادی (ع) ...

حدیثی منتخب از امام هادی النقی (ع):
دنيا همانند بازارى است که عده ای در آن برای آخرت سود می برند ...
و عده ای دیگر ضرر و خسارت متحمّل مى شوند ...

صلی الله علیک یا امام هادی (ع) ...

"روی یک مبل لمید ...
آب سیبش را خورد ...
پیپ را آتش زد ...
روی یک کاغذ براق نوشت:
آه ای تشنه لبان، ما چه سان همدردیم ... ؟!
جام را خالی کرد ...
در دلش گفت: سلامت باشم ...
روی یک سطر نوشت:
آه ای مرد علیلی که گلویت خشک است ...
من تو را می فهمم" ...
![]()
پ.ن:
سال ها پیش این شعر رو از یک مجله هفتگی یادداشت کردم ...
نام شاعرش رو به یاد ندارم ...
اما خدا کنه ...
یادم بمونه که هیچ وقت از سر بی دردی ننویسم ...

روز ارتباطات و روابط عمومی رو به خانواده بزرگ ارتباطات كشور تبریک میگم
و به عنوان یک خبرنگار آرزو می کنم
دوستانِ روابط عمومی، برای هموار شدن جاده های سنگلاخ اطلاع رسانی بیش از پیش بکوشند.
با وجود تحولات دهه های اخیر و وقوع پدیده ای به عنوان روابط عمومی الکترونیک در کشور
و علی رغم فعالیت برخی روابط عمومی های آگاه، متعهد و متخصص در اداره ها، نهادها و سازمان ها،
متأسفانه اغلب روابط عمومی های استان سرسبزمان - گیلان -
به جای اینکه نماینده های خبری دستگاه های اجرایی خود باشند، نقش صافی های خبری رو ایفا می کنند!

حال آنکه در دنیای نوین ارتباطات و اطلاع رسانی های لحظه ای،
یک روابط عمومی کارآمد و توانا، به جای اینکه دیواری غیرقابل نفوذ بین مدیر و رسانه ها ایجاد کنه؛
باید اطلاعات و مهارت های خودش رو افزایش بده
تا در مواقع لزوم بدون اتلاف وقت و با سرعت، صحت و دقت پاسخگوی نیازهای خبری رسانه ها باشه.
با این حال ممنونم از همه روابط عمومی های صبور
و پرحوصله ای که همواره یاریگر خبرنگاران – از نوع مبتدی و کاربلد – هستند
و به اطلاع رسانی شفاف در جامعه کمک می کنند.
![]()
نظم، رویای دست نیافتنی دنیای امروز است ...
دست نیافتنی، چون نظم نتیجه رعایت قانون و مقرراتی است ...
که همه از آن آگاه هستند ...
موانع و معایب اجرای آن بررسی شده ...
و نظارت دقیق و همکاری صمیمانه در زمینه آن صورت گرفته است ...
اما وقتی افراد در هر کاری خودمحور باشند ...
مدیران قدرت پردازش امور و پیش بینی جوانب کار را نداشته باشند ...
اطلاع رسانی کافی درباره قوانین آن کار انجام نشده ...
دیگر صحبت از نظم و انضباط، خیال پردازی است ...
آن وقت باید منتظر هر عاقبتی بود ...
خوب، بد، باری به هر جهت ...
بی نظمی، مقدمه حوادث ناگوار است ...
نظم که نباشد، باید منتظر اتفاقات ناخوشایند بود ...
حتما این روزها خبر "مرگ سه کودک در برنامه خاله شادونه" را شنیده اید ...

این کودکان بی گناه در جشن و شادی شهرستان خرمدره ...
بر اثر ازدحام جمعیت کشته شدند ...
این جور مواقع، کلمات از بیان واقعه ناتوانند ...
اما همه ما ازدحام جمعیت، بی نظمی و بی برنامگی رو بارها و بارها دیده ایم ...
از صف های گوناگونی که - برای نظم بخشی و رعایت نوبت تشکیل می شود ...
تا جشن ها، زیارت ها و عزاداری ها ...
از بازار و بانک گرفته تا دانشگاه، ورزشگاه و ...
گویا این هجوم مردمی ...
و نبود برنامه ریزی و ضعف مدیریت در وقایع اجتماعی هیچگاه تمامی ندارد ...
همه این قضایا یک طرف ...
کی بود؟ کی بود؟ من نبودم ها بدترین قسمتِ این سریال های تکراری است...
در روزهایی که گذشت ...
فروش بلیط بیش از حد ظرفیت سالن ...
عدم کنترل جمعیت به علت کم بودن فضا ...
عدم برقراری نظم در ورود و خروج افراد از جشن ...
عدم اطلاع مسئولین شهری از برنامه های اجرا شده ...
و عدم هماهنگی با نیروهای امدادی و اورژانس ...
از علل این واقعه تلخ اعلام شده ...
که هر کدام در جای خود قابل بحث است ...
اما اگر هر کسی در هر موقعیتی که هست، وظیفه اش را درست انجام دهد ...
شاید دیگر شاهد این جور بی نظمی ها و حوادث ناگوار نباشیم ...
![]()

زمانه پندی آزاده وار داد مرا ...
زمانه را چو نکو بنگری، همه پند است ...
زبان ببند - مرا گفت - و چشم دل بگشای ...
که را زبان نه به بند است، پای با بند است ...
بدان کسی که فزون از تو، آرزو چه کنی ... ؟!
بدان نگر که به حال تو آرزومند است ... !

منسوب به رودکی ...

مادر ...
روزت مبارک ...

"مادر که غمگین است ...
چشم هایش پر از دریا می شود ...
مادر مثل یک راز قدیمی شیرین است ...
مادر که خانه نیست کسی تشنگی باغچه را حس نمی کند ...
مادر که نماز می خواند ...
از قنوت دست هایش پروانه های دعا پر می کشند ...
و مادر به رنگ آبی نیایش می شود" ...
![]()
پ.ن:
مطلبی که گیومه داشته باشه ...
خود به خود میگه که نقل قوله ... :)
پس فقط می نویسم:
این متن زیبا - چون بیانگر حس امروزم درباره مادر است ...
تقدیم به خوانندگان به ویژه مادران فداکار ...
![]()
![]()
ای آنکه یاد تو یادآورانت را بزرگی دهد ...
و ای آنکه سپاس تو سپاسگزارانت را رستگار کند ...
بر محمد (ص) و خاندانش درود فرست ...
اگر برای ما فراغتی مقدر کرده ای ...
آن را فراغتی بی گزند و سالم قرار ده که وبال نیاورد ...
و دل های ما را نمیراند ...
بند 3 از دعای 11 صحیفه سجادیه ...

"خدایا چنان کن سرانجام کار ...
تو خشنود باشی و ما رستگار" ...
![]()
اندر حکایت پزشکانی که خرج می تراشند ...
![]()
مطمئنا این جمله را بارها از این و آن شنیده اید:
خداوند هیچ کس را گرفتار دوا، دکتر و بیمارستان نکند ...
مطب های پزشکی ...
بيمارستان ها و ساير مراكز درمانی که یادآور درد، مریضی و آه و ناله اند ...
راه اندازی شده اند برای درمان، بهبودی و رفع کسالت ...
اما برخوردهای ناشايست برخی پزشكان و مسئولان مراكز درمانی ...
رفتارهای دور از نزاكت منشی مطب ها ...
ويزيت های نجومی و هزينه های اضافی و تحمیلی ...
چون آزمايش های تکراری و غيرضروری، MRI، سونوگرافی و ...
نمیذاره که بیمار و همراهانش طعم خوش بهبودی و سلامت رو بچشند ...
امروزه باید خیلی خوش شانس باشی ...
که بدون دردسر در بیمارستان های دولتی، پذیرش بشی ...
و از بیمارستان های خصوصی، مرخص ...

حتما این وسط ...
از دین، اخلاق، وجدان، نوعدوستی و سوگندنامه بقراط هم که فراموش شده ...
نباید حرفی به میان بیاری ...
چون یک مثنوی دلیل برات جور می کنند که اصلا این طور نیست ...
و همه چی درست و رو به راهه ...
خیلی هم که پیگیر باشی، میگن: همینه که هست ...
البته این جمله شاهکار بشری، درباره همه مشاغل صدق پیدا می کند ...
اما سوژه این نوشتار صرفا درباره اهالی سلامت جامعه است ...
هر چند که پزشکان دلسوز و با وجدان از این امر مستثنی هستند ...
آنها که با تکیه بر اصول و با توجه به دانش پاک و بینش بی آلایش خود ...
بیماران را ویزیت و مداوا می کنند ...
بی آنکه به مسائل تجاری، سودهای آنچنانی ...
روابط کاری و تبانی با فلان آزمایشگاه یا بهمان مرکز طرف قرارداد فکر کنند ... !
![]()
حُسن ختام با حافظ شیرازی:
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد ...
وجود نازکت آزرده گزند مباد ...
![]()
حافظ که طبیبان دوره ایشان بیماران رو با ناز و نوازش درمان می کردند ... !
آرزو می کرد ...
هیچ وقت هیچ کس نیازمند دوا، دکتر و بیمارستان نباشد ...
وای به حال ما ... !
![]()
تواضع به این است که راضی باشی ...
به نشستن در جایی که مناسب با شأن تو نیست ...
و اینکه سلام کنی، به هر کسی که با او ملاقات می کنی ...
و بحث و جدل را رها کنی، اگرچه حق با تو باشد ...
امام محمد باقر (ع) ...

پ.ن:
بحث و جدل با کسی که فقط حرف خودش رو می شنوه ...
فایده ای نداره ...
![]()
![]()
جوانی، یه فرصته ... ![]()
یه فرصت کوتاه برای پرتاب شدن به باغ آرزوها ... ![]()
برای ورود به سرزمین رویاها ... ![]()
جوانی، یه جاده است ...
یه جاده پر پیچ و خم که انتهای اون معلوم نیست ... ![]()
جوانی، یه نردبانه ...
یه نردبان که ازش بری بالا و برسی به آینده ناگزیرت ... ![]()
قصه جوانی، برای همه یه قصه آشناست ...
آشنا، چون بارها شنیدیم ... ![]()
این قصه میتونه هر ماجرایی داشته باشه ...
ماجراهای کوچک و بزرگ ... ![]()
از خمیازه کشدار در یه بعد از ظهر بهاری گرفته ...
تا تخمه شکستن موقع تماشای فوتبال ... 
یه قفسه پر از کتاب های نخونده ...
یه جمعه پر از فیلم های بی سر و ته ... 
یه غروب دلگیر ...
یه عالمه حرف نگفته و فراموش شده ...
یه دنیا امید و آرزو ... ![]()
کنکور و کتاب، جزوه و تست، دانشجویی و امتحان آخر ترم ... ![]()
بیکاری و علافی هاش ...
تحصیلکرده های بیکاری که خودشون رو به آب و آتیش میزنن ...
تا از تخصص شون در جامعه استفاده بشه ... ![]()
آرامش لحظات دعا، شیرینی مورد توجه خدا بودن ... 
اون وقتایی که با تمام وجودت مهربونی خدا رو حس می کنی ... 
کانون گرم خانواده، سایه پدر و مادر، قهر و آشتی خواهر و برادر ... ![]()
نون خریدن، لامپ عوض کردن، ظرف شستن، سبزی پاک کردن ... ![]()
اخبار ایران و جهان رو تعقیب کردن ...
غرولند راننده تاکسی رو واسه گرون شدن بنزین گوش کردن ... 
روزنامه خوندن، تیترهای درشت و داغ رو پای کیوسک خوندن ... ![]()
وب گردی، پیامک های سرکاری ...
لطیفه های بی مزه و بلوتوث های رنگارنگ ... ![]()
خلاصه ...
یه ترافیکی داره این دوره جوانی که نگو و نپرس ...
اما چی کار کنیم با این همه ماجرا در قصه جوانی ... !؟
توی این فرصت کوتاه ...
با این همه مسائل جورواجور ...
هر طوری شده باید گلیم مون رو از آب بکشیم بیرون ... ![]()
درسته که پایان راه رو نمی بینیم ...
و حتی از محکم بودن پایه های این نردبان مطمئن نیستیم ...
اما میریم بالا ... ![]()
پله پله، قدم به قدم ... ![]()
پایان قصه جوانی یه حرف بیشتر نداره ...
جوانی یعنی زندگی ... 
یعنی همین ماجراهایی که می بینیم ... ![]()
جوانی، اتفاقات ریز و درشت زندگیه که باید اونا رو جدی بگیریم ...
و نذاریم از دستمون در بره ... ![]()
حواسمون جمع باشه ...
چون که میگن:
"جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را ...
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را " ...
![]()
هفته معلم است ...
و سوژه یادداشتم همه اونایی هستند که به من نوشتن آموختند ...
معلمان و استادان من از دبستان تا دانشگاه ...
شاید اگر همدیگر رو ببینیم، یکدیگر رو نشناسیم ...
ولی این معجزه نوشتنه که نام همه اونا رو برام ماندگار کرده ...
امیدوارم اونایی که هستند، سالم و پیروز باشند ...
و اونایی هم که رفتند، روحشون قرین رحمت الهی باشد ...
ان شاءالله ...
![]()
"آن روز که تعلیم تو می کرد معلم ...
بر لوح تو ننوشت مگر حرف وفا را" ...
![]()
به رسم تقدیر، یادی می کنم از آنها ...
معلمان و استادان من از اول دبستان تا سال چهارم دانشگاه:
خانم شهربانو صادق حسنی – خانم سیما ارض پیما – خانم فرشته یوسفی نژاد –
آقای سهراب شبدینی – خانم معصومه هدایت صفا – آقای احمد محمدی -
آقای حمید نظری ...
![]()
خانم نبی زاده – آقای عیسی نظری زاده – آقای علی مسافر –
خانم شکوفه فکری – خانم فاطمه صادق حسنی – خانم مهری تقی نژاد -
خانم ناهید تکاملی – خانم مهین اسماعیلی – خانم مرضیه یوسفی نژاد -
خانم فاطمه محصلی - خانم کبری جهانگیری پور - خانم مینو شرافت پیما ...
آقای علیرضا کشاورز اخلاقی - خانم لیلا طاهری - خانم لعیا پرتوی –
خانم رقیه پور نصیری – خانم صدیقه محمدی فشتمی –
خانم ربابه هادی نژاد علوی -
آقای ابراهیم بشارتی فر – خانم مرضیه بدن آرا ...
آقای پور فلاح – خانم آسیه فقیه – خانم معصومه فهامی –
آقای سید صادق میر واحدی – خانم لقا مظفر نژاد – آقای سلیمان پور ابراهیم-
خانم مرضیه ملا حسن زاده ...
![]()
آقای غلامحسین خلیلی زاده – خانم فریبا ظرافت انگیز – خانم نیکخو –
آقای حسن خالقی – آقای محمدعلی هاشم پور – آقای احمد روحی پور-
خانم گل رویا پرتوی دیلمی- آقای عبقری - آقای سید جلال الدین هاتف –
آقای احمدعلی کریمی – خانم فریبا ناصری ...
آقای محمدحسن امیدوار - آقای کامران احمدپور – آقای یحیی علیخواه –
آقای حمید جوافشان – خانم پوران پورمراد – آقای سیروس حدیدی -
آقای علی فلاح شجاعی – آقای سید مهدی میر مشتاقی –
آقای حسن جعفری – خانم ویکتوریا خرسند – خانم مریم باباجانی آهنگر –
خانم محترم رحیم پور - آقای اسدالله تقوی – خانم نسرین رفیعی –
خانم هاجر رمضانی - آقای اسماعیل حمزه پور – آقای جمشید داوطلب -
خانم سیده جمیله میر نصراللهی پارسا –
آقای سرمعلی کوهنورد - خانم طلیعه کیاپور – خانم سهیلا قاسمی –
خانم سوری زارع – خانم قدسیه استواری ...
آقای رمضان محمدی نژاد – آقای فریدون صدیقی – آقای کیومرث رمضانی –
خانم معصومه نیک سیرت – آقای نامدار امیدی نژاد – خانم زهرا کریم نژاد –
خانم معصومه رافعی – خانم حمیرا شهبازی – خانم شهین پورخیابی ...
![]()
دکتر میر محمود ساعی – دکتر عباس شهابی - دکتر منوچهر دانش پژوه –
آقای علی انتظاری - خانم پزشک – خانم یگانه ...
خانم وحید - آقای رضایی – آقای محمود (خسرو ) یحیایی انزهایی –
دکتر حسین کلباسی اشتری – دکتر نوشین ترکیان – دکتر سوسن کباری ...
دکتر موحدی – دکتر سید مهدی رفیعی – دکتر علیرضا حسینی پاکدهی –
خانم منصوره نظام مافی – خانم دکتر جعفری – دکتر حسین ولی زاده –
خانم افشار – آقای نوری همدانی ...
دکتر جواد یوسفیان بزرگی – آقای محسن امینی – آقای احمد میر عابدینی –
آقای حسین قندی – آقای ابدی – آقای حسینعلی شیرزادی کاشانی نژاد ...
آقای علی میر سعید قاضی – دکتر هرمز مهرداد – آقای امیر هوشنگ عباس زاده –
مهندس پرویز دیبایی – آقای فرید ادیب هاشمی – خانم نسرین عامری -
دکتر سید محمد مهدی زاده طالشی – دکتر حسینعلی افخمی –
دکتر علی سمیعی – دکتر علی اصغر کیاء –
دکتر میرزا محمد مهدی فرقانی –خانم حمیرا علوی –
خانم سید شاکری – دکتر رویا معتمدنژاد – مهندس محمود مختاریان –
دکتر شادرو – دکتر طاهره قادری - دکتر مهدخت بروجردی علوی –
دکتر هادی خانیکی و دکتر پرویز پیران ...
![]()
"ای خوش آن عمر که در خدمت استاد گذشت ...
یاد آن مرشد دانای سخنگوی به خیر ...
یاد باد آن که خود این یاد بیاموخت مرا ...
کز دم همت او روح شد ارشاد مرا" ...
![]()
![]()
به وبلاگ من خوش آمدید ... :)
این اولین یادداشت منه ...
نوشتن، دغدغه همیشگی ام بوده و هست ...
و البته شغل فعلی من ...
و سوژه، خمیرمایه هر اثر و نوشته ای هست ...
شاعر میگه:
"یک عمر می توان سخن از زلف یار گفت ...
در بند آن مباش که مضمون نمانده است" ...
بنابراین سوژه برای نوشتن فراوانه ...
فقط انگیزه میخواد و اراده ...
امید که به لطف خداوند متعال این وبلاگ مفید باشه و پایدار ...
![]()
🔹