

یا حبیب من لا حبیب لَه ...



یا حبیب من لا حبیب لَه ...


"تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم ...
روزی سراغِ وقتِ من آیی که نیستم ...
در آستانِ مرگ که زندان زندگیست ...
تهمت به خویشتن نتوان زد که زیستم ...
پیداست از گُلاب سرشکم که من چو گُل ...
یک روز خنده کردم و عُمری گریستم ...
طی شد دو بیست سالم و انگار کن دویست ...
چون بخت و کام نیست چه سود از دویستم ...
گوهرشناس نیست در این شهر شهریار ...
من در صف خزف چه بگویم که چیستم" ...

به مناسبتِ 27 شهریور ماه؛ روز بزرگداشتِ استاد شهریار ... (+)
یادش گرامی ...
بچگی های ما ... :)



بچگی های الان ... :))






پی نوشت:
این تفاوت ها کاملا طبیعی هست ...
هدف از این پُست؛ نقدِ چرایی نیست بلکه بحثِ چگونگی هست ...
ضمن اینکه نمیتونم کتمان کنم ...
که دلم برای عروسک ها و اسباب بازی های موردِ اشاره در تصویرِ هفتم می سوزه! ... :|
تبریکِ دوگانه به ورزش دوستان ...

یک؛ قهرمانی مقتدرانه تیم ملی کشتی فرنگی ایران در مسابقات جهانی ... (+)
دو؛ صعود تاریخی تیم ملی والیبال ایران به 6 تیم برتر جهان ... (+)

شادیم به شادیِ هموطنان ... :)
"خوش به حالِ انارها و انجیرها ...
دلتنگ که می شوند؛
می ترکند" ... !

میخوام بدونم ...
ترکیدنِ بغضِ آدم ها؛ خوش به حالی داره آخه؟! ... :|
روحش شاد جنابِ اخوانِ ثالث ...
اما من فکر می کنم ...
دلتنگی یعنی دردِ بی درمان ...
تیم ملی والیبال ایران؛ آرژانتین رو 3 بر صفر شکست داد ...
و به صدر جدول گروه E مسابقات قهرمانی جهان صعود کرد ...
حساسیت این دیدار بیشتر به این دلیل بود که بلندقامتانِ ایران زمین ...
مقابل استادِ خود - ولاسکو - قرار گرفتند ...

"خولیو ولاسکو" - سرمربی کنونی آرژانتین -
پیش از این به مدت تقریبا سه سال سرمربی والیبالِ ایران بود ...
و شاید اگر درخواست مردم کشورش و البته رئیس جمهور آرژانتین نبود،
هنوز سرمربی ایران بود ...
با این حال او که خاطرات خوبی رو برای ایرانی ها رقم زده بود ...
امشب نمایش خیره کننده ای رو از شاگردانِ سابقش شاهد بود ...
شاگردانِ کواچ در سومین مسابقه خود در این مرحله از رقابت ها ...
روز شنبه از ساعت 22:50 به مصاف لهستانِ میزبان خواهند رفت ...
دست مریزاد به والیبالیست های قدرتمند ایرانی که این روزها دلِ ملتِ ما رو شاد می کنند ...
و تبریکِ ویژه به والیبال دوستان ... :)

فوتبالِ میلیاردی ما هم که هنوز هیچ ... !
ظاهرا کیروش در ایران ماندنی شد ...
به گفته کفاشیان،
کارلوس کیروش هفته آینده برای عقد قرارداد با فدراسیون فوتبال به ایران میاد ...
نخستین اردوی تیم ملی فوتبال برای حضور در جام ملتها ...
قراره 10 تا 23 مهر ماه در پرتغال برگزار بشه ...
استقلال با شکستِ 2 بر صفر نفت سوز شد ...
پرسپولیس هم که همچنان اوضاعِ خوبی نداره ...
علی دایی برکنار شد ... !

حمید درخشان؛ سر مربی جدید هم امروز در حالی که گفت: قول قهرمانی نمیدهم! ... :|
از بازگشتِ علی کریمی به پرسپولیس در نیم فصل خبر داد ...
ایشون معتقدند: "پرسپولیس بیمار است ...
و باید به این تیم اکسیژن تزریق شود تا به جایگاه خوبی برسد" ... (+)
خدا به خیر بگذرونه ...
"هر که آمد عمارتی نو ساخت / رفت و منزل به دیگری پرداخت" ...
![]()
"دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت ...
دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره ...
روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند ...
نقطه مقابل او دختر زیبا رو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت ...
او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید:
می دونی زشت ترین دختر این کلاسی ... ؟!
یک دفعه کلاس از خنده منفجر شد ... !
اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق ...
در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول،
احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند:
اما بر عکس من، تو بسیار زیبا و جذاب هستی ... !
او با همین یک جمله نشان داد ...
که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد ...
و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند ...
او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود ...
به یکی می گفت: چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و ...
به یکی از دبیران؛ لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا ...
و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود ...
آری؛
ویژگی برجسته او در تعریف و تمجیدهایش از دیگران بود ...
که واقعا به حرف هایش ایمان داشت و دقیقا به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد ...

مثلا به من می گفت: بزرگترین نویسنده دنیا ...
و به خواهرم می گفت: بهترین آشپز دنیا و حق هم داشت ...
آشپزی خواهرم حرف نداشت ...
و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود ...
سال ها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود ...
به دیدنش رفتم ...
و بدون توجه به صورتِ ظاهری اش احساس کردم شدیدا به او علاقه مندم ...
پنج سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم،
دلیل علاقه ام را جذابیت سحرآمیزش می دانستم ...
و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت:
برای دیدن جذابیت، قبل از آن باید جذاب بود ...
در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم ...
دخترم بسیار زیباست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند ...
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ... ؟
همسرم جواب داد: من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم" ...

پی نوشت:
"شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند ...
عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند ...
دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند ...
و بخند که خدا هنوز آن بالا با توست" ...

اعتراف نوشت:
عمل کردن به محتوای این پ.ن خیلی خیلی سخته! ... :|
روحِ خیلی خیلی بزرگی میخواد ... !
بنگر جان ... !
بنگر چه گُل هایی زدی، امروز ؟! ... :|

محسن بنگر؛ مدافع پرسپولیس تهران ...
در دقیقه 38 بازی امروز - برای اولین بار - برای پرسپولیس گُلزنی کرد ...
و حدود نیم ساعتِ بعد یعنی در دقیقه 69 هم گُلِ دوم رو به پرسپولیس زد! ...
یعنی همان؛ گُل به خودی! ... :|
با این شعبده بازیِ محسن خان و دو گُلِ دیگه ای که تراکتوری ها به ثمر رسوندند ...
پرسپولیس در آزادی باخت! ... (+)
درسته که این روزها حسِّ تماشای بازی های لیگ رو نداشتیم! ... :))
اما این باعث نمیشه که بعد از سه شکست در 7 بازی بشنویم:
"باختِ امروز خواستِ خدا بود"! ... (+)

اینم درسته که این روزها کمی به رقیبان خود مجالِ خودنمایی داده ایم ...
تا صدری بنشینند و دلی خوش کنند ... :))
اما این باعث نمیشه که پرسپولیسِ آسیایی به رده نهم جدول سقوط کنه ... !
امیدواریم تیمِ محبوبِ ما هر چه زودتر روندِ صعود رو آغاز کنه ...
و به جایگاه و رتبه واقعی خودش برگرده تا هوادار ناچار نشه بهش بگه:
"پرسپولیسِ قهرمان؛ تو لیگِ برتر بمان"! ... :|


و اما برسیم به چالشی دوست داشتنی ...
امشب در اقدامی جالب و فرهنگی از طرفِ دوستِ عزیزِ وبلاگی ما – فاطمه گلی ...
به چالشِ کتاب دعوت شدیم ... :)
راستش من قبلا چند باری درباره کتاب و کتابخوانی نوشتم ...
اغلب هم اگر یادتون باشه سوز و گُدازانه بود ...
بیشتر مبنی بر اینکه روزی روزگاری ما بودیم و کتاب، کتاب بود و ما ... !
اما این سال های اخیر ورود به دنیای الکترونیک و فضای مجازی ...
به طور کُلی ما رو از کتاب و کتابخوانی به شیوه مکتوب دور کرد ...
گرچه کتاب های کتابخانه ام رو بارها خونده ام ...
و همین الان میتونم لیستی بلندبالا
از بهترین کتاب هایی رو که در عمرم خوندم بنویسم ...
اما – متأسفانه - این روزها - آن گونه که بود و باید - همنشینِ کتاب نیستم ...
با این همه خوشحالم که دوستانِ خوب و کتاب دوستی دارم ...
که چنین برنامه هایی رو - در این وانفسای چالش های آبکی و سطل یخی ...
برای ترویج فرهنگِ کتاب به راه انداخته اند ...
کتاب هایی که من خیلی دوست دارم رو هم شاید بارها گفته ام؛
شاید سنخیتی با هم نداشته باشه اما مثل سایر علائقم به نوعی دارای تنوع و تأمله ...
اول کتابی که همچنان همراه من هست ...
و خواندنش جزء واجباتِ زندگیم محسوب میشه ...
و آرامبخش لحظاتِ عمرم - اخت القرآن - صحیفه سجادیه هست ...
که همگان با دعاهای زیبا و مضامین بلندش آشنایی دارند ...
دوم کتابی که نثر و نویسندگی اش بر من تأثیر فراوانی داشت در دوران دانشجویی؛
رمانِ صد سال تنهایی نوشته گابریل گارسیا مارکز هست ...
کتاب سوم هم که خوندم ...
و نادیده گرفتن هشدارها و تحلیل های محقق ...
و نویسنده اش رو از سوی متولیانِ فرهنگی کشور هیچگاه فراموش نمی کنم؛
کتابِ "توسعه و تضاد" فرامرز رفیع پور هست ...

نکته آخر اینکه؛ تا باشه از این چالش ها ... :)

" ای هُدهُد صبا به سبا می فرستمت ...
بنگر که از کجا به کجا می فرستمت ...
حیف است طائری چو تو در خاکدانِ غم ...
زین جا به آشیانِ وفا می فرستمت ...
در راهِ عشق مرحله قُرب و بُعد نیست ...
می بینمت عیان و دعا می فرستمت ...
هر صبح و شام قافله ای از دعایِ خیر ...
در صحبتِ شمال و صبا می فرستمت ...
تا لشکرِ غمت نکند مُلک دل خراب ...
جانِ عزیز خود به نوا می فرستمت ...
ای غائبِ از نظر که شدی همنشینِ دل ...
میگویمت دعا و ثَنا میفرستمت ...
در رویِ خود تفرج صُنع خدای کن ...
کآیینه خدای نما می فرستمت ...
تا مطربان زِ شوق مَنَت آگهی دهند ...
قول و غزل به ساز و نوا می فرستمت ...
ساقی بیا که هاتف غیبم به مُژده گفت:
با درد صبر کن که دوا میفرستمت ...
حافظ سرود مجلسِ ما ذکرِ خیر توست ...
بشتاب هان که اسب و قَبا میفرستمت" ...

سیمین بهبهانی؛ شاعر و غزلسرای معاصر ...
روز سه شنبه 28 مرداد ماه در سن 87 سالگی از دنیا رفت ...
مراسم تشییع و خاکسپاری اش جمعه 31 مرداد ماه انجام شد ... (+)
عده ای شبه روشنفکر ...
تلاش کردند این مراسم بدون قرائتِ فاتحه و تلاوت قرآن ...
و فقط با سوت و کف و آواز خوانی برگزار بشه ... !
چیزی شبیه خواندن نماز جمعه با کفش برخی ها در سال 88 ... !
یکی این بندگانِ خدا رو قبلِ شرکت در آئین ها و مراسم مذهبی توجیه کنه؛
خُب ... !
بلد نیستند؛ شاید ... !
پدیده نوظهور دیگه ای هم در این مراسم کشف شد:

عکسِ سِلفی یکی از تشییع کنندگان با جنازه سیمین بهبهانی ... !
همه جور و همه جا عکس از خود - سلفی - دیده بودیم الّا سلفیِ زیر تابوت ... !
قدیمی ها جمله "ادب، آداب دارد" رو برای همین موارد به کار می بردند ... !

🔹