
" از تمامِ راز و رمزهایِ عشق ...
جُز همین سه حرف ...
جُز همین سه حرف ساده میان تهی ...
چیز دیگری سرم نمی شود ...
من سرم نمی شود ولی ...
راستی ...
دلم که می شود " ...


" از تمامِ راز و رمزهایِ عشق ...
جُز همین سه حرف ...
جُز همین سه حرف ساده میان تهی ...
چیز دیگری سرم نمی شود ...
من سرم نمی شود ولی ...
راستی ...
دلم که می شود " ...

" خدایا ...
شلوغی های روزگارم را ...
اگر برای رسیدن به توست ...
پر رنگ ...
و اگر مسبب جدایی است ...
خلوتش کن ...
مـشغله های بی تو ...
همان بهتر که پاک شوند " ...

بی ربط نوشت:
" ما به دنيا آمديم اما دنيا به ما نيامد " ! ... :|

" ای خوش از تن کوچ کردن ، خانه در جان داشتن ...
روی مانند پری از خلق پنهان داشتن ...
همچو عیسی بی پر و بی بال بر گردون شدن ...
همچو ابراهیم در آتش گلستان داشتن ...
کشتی صبر اندرین دریا فکندن همچو نوح ...
دیده و دل فارغ از آشوب طوفان داشتن ...
در هجوم ترکتازان و کمانداران عشق ...
سینه ای آماده بهر تیر باران داشتن ...
روشنی دادن دل تاریک را با نور علم ...
در دل شب ، پرتو خورشید رخشان داشتن ...
همچو پاکان ، گنج در کنج قناعت یافتن ...
مور قانع بودن و ملک سلیمان داشتن " ...

🔹