سال ها پیش که خیلی کتابخوان تر بودم ...
در یک دوره ای به مطالعه زندگی برخی بزرگان و صالحین علاقه مند شده بودم ...
یکی از آن کتاب ها "رند عالم سوز" ...
شرح شيـدايی کربلايی احمد میرزا حسينعلی تهرانی بود ...
که من برخی حکایت ها و مطالب جالبش رو یادداشت کرده بودم ...
شب های قدر هر سال توفیقِ این رو دارم که تورقی داشته باشم ....
بر آن مطالب گردآوری شده تا تلنگری باشه برای تفکر بر سبکِ زندگی که دارم ...
و آن طور که میتونم باشم ... !
گرچه در بحث روزی رسانی حضرت حق؛ خودم – الحمدلله – سر سوزن شک ندارم ...
با این حال یکی از حکایاتِ زندگی آن مرحوم همیشه مدنظرم بود ...
تا دیشب که دوباره خوندم:

"ايشان (مرحوم کربلایی احمد تهرانی) می فرمود:
جوان که بودم؛ حقوق هر روزه من سه تومان بود.
لذا بنا را بر آن گذاشته بودم که هر شب، يک تومان آن را به خانواده فقيری بدهم
و يک تومان ديگر را به يکی از دوستانم که وضع مالی چندان خوبی نداشت
و يک تومان باقيمانده را صرف خرج و مخارج خودم می کردم.
تقريبا يک سال از اين موضوع گذشت تا اینکه ماه مبارک رمضان فرا رسيد.
من که در ماه مبارک رمضان کار نمی کردم، آخرين حقوقم را به گونه ای تقسيم کردم
که پنج قِران به آن خانواده و پنج قِران به آن شخص فقير رسيد
و دو تومان برای خودم باقی ماند و با خوش خيالی برای احتياط پول را پس انداز کردم.
اما غافل از آن که خداوند همان روز اول، آن چنان مرا در فشار و رياضت قرار داد
که تمام آن دو تومان را يکجا از دست دادم.
من هم بسيار از اين اتفاق در فکر فرو رفتم
و به دنبال گيرِ کار می گشتم که همان موقع از عالم معنا به من حالی کردند که:
فلانی! اين همه سال اين يک تومان تو را نگه داشته بود يا ما؟!
روزی رسان تو، ما هستيم يا آن سکه ها" ... !؟
![]()
منبع: حکایات صالحین ...
حکایات زندگی جناب کربلایی احمد تهرانی (ره) ...










🔹