


روز مادر مبارک ...
شادی روح مادران رفته به آسمان صلوات ...
"دست من نیست اگر شوق زیارت دارم" ...

"مشهد، حرم، ورودی باب الجوادتان ...
آقا دلم عجیب گرفته برایتان" ...

با تشکر از؛ میقات الرضا (ع) ...

خدایا؛
"مرا باز دار از اینکه انسان فقیر را فرومایه پندارم ...
یا گُمان کنم که انسان توانگر فضل و برتری دارد" ...
تیم فوتبال فولاد خوزستان قهرمان سیزدهمین دوره لیگ برتر شد ...
پرسپولیس بعد از سه سال آسیایی شد ...
و استقلال بعد از 6 سال به همت علی کریمی و هم تیمی هاش از آسیا محروم شد ...
داماش گیلان هم بنا بر سنت همیشگی اش - این بار به لطف
و همراهی مس کرمان - به لیگ دسته یک سقوط کرد ... !

هرچند جام قهرمانی مال پرسپولیس بود؛ تو مشتش بود ... :))
اما تبریک به همه خوزستانی های عزیز ... :)
البته پنجم شدن هم عالمی دارد ... :/

+ قهرمانی تیم ملی وزنه برداری معلولین کشور در رقابت های جهانی مبارک باد ...
پدربزرگی 34 ساله در آستارا
![]()
جوانی 34 ساله اهل و ساکن روستای عباسآباد از توابع شهرستان مرزی بندر آستارا ...
10 فرزند و 5 نوه دارد ... !
اکبر کمالبین متولد 1358 فرزند نخست خانواده در سال 1370 ازدواج کرده ...
و هماکنون 10 فرزند، 2 داماد، یک عروس و 5 نوه دارد ...
همسرش متولد 1351 و 7 سال از او بزرگتر است ...
او که به شغل آرماتوربندی ساختمان مشغول است ...
در خصوص ازدواج زودهنگام خود گفت:
بزرگان فامیل به خاطر مشکلات جسمانی مادرم این تصمیم رو گرفتند ...
تا علاوه بر تشکیل خانواده، من و همسرم کمکی برای مادر باشیم ...

مرتضی، رقیه، لیلا، علی، رضا، رباب، محمد، حسین، ابوالفضل و عباس ...
اسامی فرزندان این جوان 34 ساله است ....
این پدربزرگ جوان در پاسخ به اینکه آیا از زندگی خود راضی هستی؟
گفت: راضیم به رضای خدا ...
تا دو سال گذشته که کار ساختمانسازی به شکل مداوم برقرار بود، مشکلی نداشتیم ...
اما حالا با کاهش شدید کار، فشار سنگین مشکلات مالی رو بیشتر احساس میکنم ... (+)

"نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی ...
که بسی گُل بدمد باز و تو در گِل باشی ...
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش ...
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی ...
چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی ...
وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی ...
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است ...
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی ...
نقد عمرت ببرد غُصه دنیا به گزاف ...
گر شب و روز در این قصه مشکل باشی ...
گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست ...
رفتن آسان بُود ار واقف منزل باشی ...
حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد ...
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی" ...

شاید بی ربط نوشت:

اینم سال 93 و اولین پُست سوژه نگار ... :)

اول؛ تشکر می کنم از همه دوستانی که سال نو رو تبریک گفتند ...
چه آنها که کامنت عمومی گذاشتند ...
چه دوستانی که خصوصی تبریک گفتند یا از طریق ایمیل و ...
مدت هاست – بنا به دلایلی - کامنت های خصوصی رو نمیخونم
مگر آنلاین باشم و کامنتی برسه ...
اما این یکی دو روز اخیر همه کامنت ها رو خوندم ...
ممنونم از همه دوستان ... :)
دوم؛ در این پُست یکی دو برنامه ریزی و تصمیم جدید اعلام میشه ...
امیدوارم شدنی و قابل اجرا باشه ...
سوم؛ در سالی که گذشت
با دوستان خیلی خوب و قابل احترامی آشنا شدم ...
و درس ها و تجربیات زیادی آموخته و اندوختم ...
خاطرات تلخ و شیرین زیادی هم داشتم، البته بیشتر شیرین بود ...
چون من تمام سعی ام رو کردم که خیلی وارد حاشیه های وبلاگ نویسی نشم ...
برای همین خیلی دعوت ها و نظرات خصوصی آن چنانی رو نادیده گرفتم ...
به نظرم تا حدودی در آن مسیری که می خواستم وارد شدم ...
و اگر خدا بخواد رو به همون سمتی هستم که از ابتدا طراحی کرده بودم ...
وبلاگ رو دوست دارم چون جای دنجی هست واسه خودم ...
فارغ از اسم و رسم های معمول ...
اینجا با روح و فکر مخاطبم ارتباط دارم ...
برعکس سایت های خبری و خبرگزاری هایی که هستم ...
برعکس تمام رسانه هایی که از ابتدای کار روزنامه نگاری ام باهاشون سر و کار داشتم ...
میخوام همین رویه ادامه داشته باشه - ان شاءالله - بدون افراط و تفریط ...
بدون شلوغ کاری و حاشیه پردازی ...
من در این کار الگوهای خوبی داشته و دارم که ازشون درس های زیادی یاد گرفتم ...
از هر کدوم درسی و تجربه ای گلچین کردم ...

برخی از وبلاگ هایی که دوست داشته و دارم؛ خیلی اوج گرفتند
و ناگهان کات کردند و این خیلی ناراحت کننده بود ...
البته وبلاگ نویس هایی رو هم می شناسم که آهسته و پیوسته کار می کنند ...
ایده آل من روش گروه دوم هست؛ بعید میدونم از پس این روش بر بیام ...
اما تلاشم رو می کنم ...
چون اوج گرفتن و ناگهان رها کردن یه کار رو نمی پسندم ...
از این شاخه به اون شاخه پریدن هم همین طور ...
از اینکه سرم اونقدر گرم کاری باشه که از اطرافم غافل بشم رو نیز هم ... !
با همین تفکر هست که هیچ وقت جاه طلب نبودم در زندگی ...
و سعی کردم در هر کاری خیلی خیز بر ندارم ... !
![]()
"نردبان این جهان ما و منی است ...
عاقبت این نردبان افتادنی است ...
لاجرم آن کس که بالاتر نشست ...
استخوانش سخت تر خواهد شکست" ...
![]()
الان هم وبلاگم به نظر خیلی شلوغ شده ...
و داره وقتم رو - بیش از اونی که باید – میگیره ...
پس باید قبل از اینکه اوج بگیره؛ حواشی و زوائدش رو کم کنم ...
تصمیم گرفتم یه خونه تکونی اساسی در لینک ها [در همین تعطیلات] انجام بدم ...
و سال جدید فقط تبادل نظر و اندیشه داشته باشم ...
یعنی هر کی در پُست های وبلاگم مشارکت داشت برم وبلاگش ...
البته اگر وبلاگ داشت ... :)
همچنان خواننده وبلاگ ها هستم ...
ولی فقط برای وبلاگ هایی نظر میذارم که اینجا حضور داشته باشند ...
چهارم؛ تشکر ویژه دارم از خوانندگان ...
و دوستانی که در قسمت های لینک نگار و مهمان نگار وبم مشارکت داشتند ...
پنجم؛ هدف و سرلوحه اصلی سوژه نگار همچنان این جمله هست:
"بیشتر مراقب مایسطرون ها باید بود" ...
باز هم برای رسیدن به این هدف، به مراقبت و چشمان تیزبین شما نیازمندم ...
سال گذشته - چند باری - چند تایی از دوستان مشورت های خوب ...
و به موقعی بهم دادند که واقعا کمک کرد ...
و مایه افتخار و مباهاتم شد این همفکری ها ...
باز هم ازتون میخوام؛
ما رو از نظرات، پیشنهادها و انتقادات خودتون بی نصیب نذارید ...
ششم؛ یا علی مدد ...

"هر سال شروع قصه ای است؛ قصه تون بی غُصه باد" ...
🔹