
16 آذر 1332 هجری شمسی ...
دانشجویان در اعتراض به سفر نیکسون ...
معاون رئیس جمهور وقت آمریکا، در دانشگاه تهران به تظاهرات پرداختند ....
در آن روز سه نفر از دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه تهران ...
به نام های احمد قندچی، مهدی شریعت رضوی و مصطفی بزرگ نیا به شهادت رسیدند ...
سالروز شهادت این دانشجویان ...
به عنوان یاد و نمادی از حرکت و حضور آگاهانه شون روز دانشجو نامیده شد ...
تا ثابت بشه که دانشجو، فرزند آگاه زمان خویش است ...
حتی اگر دانشکده حقوق دانشگاه تهران ...
در آن سفر به ریچارد نیکسون دکترای افتخاری بدهد ...
روز دانشجو رو از جهات دیگر هم میشه بررسی کرد ...
اینکه دوران دانشجویی با تموم سختی ها و مشکلاتش ...
از بهترین ایام زندگی هر فرد تحصیلکرده ای به حساب میاد ...
یه جور دوران طلائی ... 
ما که دانشجو بودیم ...
دنیای ما، دنیای پرشور و حرارتی بود که دیگه تکرار نشد ...
دنیایی پُر از دغدغه نمره و جزوه، اضطراب شب امتحان ... 
و در کنار اون، احساس مسئولیت داشتن در قبال همه چیز ... !
... 
احساس اصلاح کردن دنیا و رفع تموم مشکلات جامعه ... !
... 
احساس اینکه ما آینده سازیم پس نباید بی تفاوت باشیم ...
...
اگر کم و کاستی دیدیم، اعتراض کنیم و بیدار باشیم ...
و این بیداری رو در بحث و تبادل نظر خلاصه می کردیم ... !
... 
دنیایی سرشار از احساسات پاک، همراه با شوق دانستن ... 
گاهی به روزنامه تازه تأسیس "جامعه" سرک می کشیدیم ...
گاهی به برکت استادانی دیگر به "کیهان" و "اطلاعات" می رفتیم ...
و هیجان ها و لحظات اونا رو نظاره می کردیم ...
در حالی که صبح با ده نمکی - مدیرمسئول نشریه شلمچه - مصاحبه می کردیم ...
بعد از ظهرش نوار مصاحبه بورقانی ...
- معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد - رو برای کلاس فردا آماده می کردیم ...
چه سال هایی بود ...
سال های آموختن و تجربه کردن ...
سال های رشد و نمو قارچ گونه روزنامه در ایران ...
توی اون سال های پرالتهاب ...
آموختیم که نباید به لحظه ها دل سپرد ...
نباید در رنگ ها، جناح ها و پُست و مقام ها گم شد ...
و آموختیم که روزنامه نگاری رو به عنوان شغل خود نگاه کنیم ...
و اونو فدای عناصر پوچ و بی محتوا نکنیم ...
گرچه این آموخته های شعارگونه، در بسیاری موارد برای ما گرون تموم شد ...
خلاصه ...
دوران دانشجویی ما، دنیایی آرمانی بود ...
که برای ورود به این دنیای پرالتهاب ولی با نشاط باید دانشجو بود ...
البته من فقط به یه شرط حاضرم برگردم به اون دوران ...
یعنی دوباره دانشجو بشم ...
اینکه پای امتحان و نمره در میون نباشه ... 
اونم که لابد نمیشه ... 
پس فعلا بی خیال ...
و خوش باش به همین ایام که می گذره ...
... 
و اما اینکه دانشجوی امروز چه می کنه و چه دغدغه هایی داره ... ؟
و در کدوم مسیر گام برمیداره رو خودش باید بگه ...

🔹